برای ایجاد تغییر در هر سیستمی باید آن را بشناسیم تا بتوانیم تغییر مورد نظر را بهتر و سریعتر اعمال کنیم. در یادگیری هم اگر تمام اجزای دخیل در سیستم یادگیری را بشناسیم، یادگیری بهتری خواهیم داشت.
شناخت سیستم با یک مثال
اگر شما مسئول نگهداری از یک گیاه در خانه باشید، برای اینکه بتوانید کمک کنید که این گیاه به رشد مناسبی برسد باید شناخت خوبی از گیاه و مواردی که به رشد آن کمک میکند داشته باشید تا بتوانید آن را به رشد مطلوبی برسانید.
این گیاه برای رشد نیاز به خاک مناسب، آب کافی، نور کافی، هرس کردن و زمان مناسب دارد. ما با شناخت از گیاه به این آگاهی رسیدیم و میدانیم که گیاه با کشیدن، کش نمیآید و بزرگ نمیشود.
در مورد یادگیری هم همینطور است ما با شناخت سیستم یادگیری و تمام اجزای آن است که میتوانیم از یادگیری نتیجه بگیریم. یکی از اجزای اصلی سیستم یادگیری خود شخصی است که میخواهد یاد بگیرد.
یعنی ما باید به شناخت خوبی از انسان و ویژگی او در یادگیری برسیم که بتوانیم از طریق همین شناخت کار درستی در هنگام یادگیری انجام دهیم.
یادگیری و لزوم شناخت خودمان
تحقیقات نشان داده است که توانایی طبیعی ما برای تمرکز بعد از ۱۰ تا ۴۰ دقیقه افول میکند. اگر بیش از این برای کاری مشخص زمان صرف کنیم، نتایجی کمتر از زمان صرفشده خواهیم گرفت چراکه حواسمان به اطراف پرت میشود.
با همین شناختی که به دست بیاوریم دیگر از خودمان انتظار نداریم که از فردا روزی ۲ ساعت پشت سرهم زبان انگلیسی بخوانیم و کار درست این است که این دو ساعت به بخشهای کوچکتری تقسیم شود تا بتوانیم با تمرکز بالاتری یاد بگیریم.
فضای میانی بین این دو ساعت، بدون استراحت برای جمع بندی یا تفکر دربارهی چیزی که خواندهایم، تبدیل به فضایی مرده برای یادگیری میشود.
هر چه شناخت دقیقتری از انسان و خصوصیات او داشته باشیم، همین شناخت به هنگام یادگیری به کمک ما خواهد آمد تا تصمیم درستی بگیریم و کار درستی انجام دهیم.
چرا شناخت سیستم در یادگیری مهم است؟
برای اینکه بتوانیم در هر سیستمی تغییر ایجاد کنیم، باید آن سیستم را بشناسیم. تغییر انقلابی در انسان جواب نمیدهد و نباید از خودمان همچین انتظاری داشته باشیم، طبیعت انسان اینگونه است که به صورت تدریجی تغییر میکند.
با شناختی که از خودمان به دست میاوریم، میدانیم که چطور باید با خودمان برخورد کنیم که به فرآیند یادگیری پایبند باشیم و بعد از چند روز کار یادگیری را رها نکنیم.
همانطور که در مقاله مهارت های جانبی برای یادگیریِ یادگیری اشاره کردیم، یادگیری به مراتب سخت از آموزش است و در فرآیند یادگیری ما نیازمند یک سری مهارت جانبی هستیم که در مسیر یادگیری به ما کمک کنند.
این مهارتهای جانبی از همین شناخت خودمان سرچشمه میگیرد، اینکه یادگیری یک فرآیند انتخابی از سمت خودماست در بیشتر موارد همین موضوع دردسرهای زیادی هم ایجاد میکند.
در بیشتر موارد در هنگام یادگیری ما خط پایانی برای کارمان نیست و همین موضوع سبب ایجاد اهمال کاری میشود که ما کار یادگیری را به روزهای بعدی منتقل میکنیم که نیازمند مهارتی هستیم که بتوانیم این اهمال کاری را متوقف کنیم.
به نظر شما کدام ویژگیهای ما در فرآیند یادگیری تاثیر بیشتری دارند؟